مؤلف مجهول

116

شرح قصيده برده ( فارسي )

كه لشكر اسلام بنوك نيزه وجود او را نخست « 62 » و زخم‌دار نكرد . و خط نام موضعى است كه نيزه‌هاى نيك را نسبت بدان موضع ميكنند . [ شاكى السّلاح بمعنى تامّ السّلاح است . يعنى دليران لشكر اسلام سلاح تمام در بر داشتند ] « 63 » و ايشان را سيماى ايشان مميّز بود . يعنى بنور جبين و صفاى بشره ظاهر و پيدا بودند . و حال آنكه درخت گل ممتاز مىشود از درخت سلم به سيما . و درخت سلم درختى است بىمنفعت كه در باديه مىباشد . يعنى درختهاى وجود لشكر اسلام را گلهاى خوش‌بوى بار بود . و درختان وجود لشكر كفّار چون درخت سلم بىبار و بىثمر و بىمنفعت بودند ، لا جرم دست قضا ايشان را از بيخ و بنيادشان بركند . [ بيت 132 ] 132 تهدي اليك رياح النّصر نشرهم * فتحسب الزّهر في الأكمام كلّ كمي بهديه مىفرستد بسوى تو بادهاى نصرت بوى ايشان را ، پس پندارى تو كه شكوفه است در غنچه هر پهلوانى را . [ بيت 133 ] 133 كأنّهم في ظهور الخيل نبت ربّى * من شدّة الحزم لا من شدّة الحزم

--> ( 62 ) . در برهان قاطع گفته : « خستن بر وزن بستن بمعنى مجروح كردن و مجروح شدن باشد » . ( 63 ) . اصل : « دليران لشكر اسلام در زير سلاح با شوكت و هيبت بودند » .